ویرانشهر چیست؟
ویرانشهر نقطهی مقابل آرمانشهر (اتوپیا) است. ویرانشهر نمونه یا تصویر جهانی است که در آن زیستن نامطلوب است. نویسندگان در حوزهی اندیشهی سیاسی ایدهی ویرانشهر را ترسیم کردهاند تا خطرات برخی توسعههای سیاسی و اجتماعی خاص را به خواننده گوشزد کنند. برخی نویسندگان نیز ویرانشهر را درون الگوی جامع خود نشاندهاند تا تحقق فرضی بعضی جنبههای سرشت انسان را به تصویر بکشند. سه تصویر ویرانشهری مشهور عبارتند از وضع طبیعت توماس هابز، انگارهی تمامیتخواهانهی جرج اورول و «دنیای قشنگ نو» از آلدوس هاکسلی.
وضع طبیعت هابز یک برساختهی فرضی است، یک تصویر خشن و بیتعارف از جنگِ همه علیه همه. تصویری که زیستن در آن عاری از غنا، نامطبوع، ددمنشانه و کوتاه است. بدون وجود یک قدرت همگانی برای مهار ما، فرومایهترین عناصر سرشت ما هویدا میشوند. نه مال و نه جان هیجیک مصون نخواهند بود. ویرانشهر هابز طرح شده تا دلیلی در اختیار ما بنهد که در برابر اقتدار مستقر سر تسلیم فرود بیاوریم.
غرض ویرانشهر اورول اما در نقطهی مقابل است. اورول گرایش به مهار تمام جوانب زندگی افراد را شرح میدهد. او جامعهای را تصویر میکند که در آن ما پیوسته تحت نظارت «برادر بزرگ»ی* هستیم که با یک دستگاه دیوانسالارانهی عظیم دولتی شیوهی زندگی را به ما دیکته میکنند. در برابر این استیلا ایستادگیهایی وجود دارد، اما این ایستادگی بیثمر است. «برادر بزرگ» توان این را دارد که ما را مجبور کند به آنانی که دوستشان داریم خیانت کنیم و کذبها را صدق تلقی کنیم.
تصویر هاکسلی اما باز هم متفاوت است. او جامعهای بهنحو سلسلهمراتبی تقسیمشده را تصویر میکند که در آن مواد م.خ.د.ر و تعاملات مجازی جایگزین تعاملات واقعی میان آدمها شده است.
هر یک از این تصاویر ویرانشهری چیزی دربارهی جهانی که بهواقع در آن میزییم به ما میگوید و هشدارهایی راجع به مخمصههایی که گرفتارش هستیم به ما میدهد، بدینسان میتوانیم ویرانشهرهای انتقادی بسازیم، چنانکه میتوانیم آرمانشهرهای انتقادیای نظیر دموکراسی مشارکتی مساواتطلبانهی روسو بسازیم، و آنها را معیاری برای سنجش و ارزیابی جوامع خود قرار دهیم.
پینوشت: «برادر بزرگ» در رمان اورول نماد دولت تمامیتخواه است.
ترجمه از
Pike, Jon, 2007, Political Philosophy A-Z, Edinburgh University Press, p. 54-5.
کلمات کلیدی: ویرانشهر، آرمانشهر، هابز، آلدوس هاکسلی، جرج اورول